نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۲۳ سعدی

سعدی شیرازی / غزلیات سعدی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

هر که نازک بود تن یارش

گو دل نازنین نگه دارش

عاشق گل دروغ می‌گوید

که تحمل نمی‌کند خارش

نیکخواها در آتشم بگذار

وین نصیحت مکن که بگذارش

کاش با دل هزار جان بودی

تا فدا کردمی به دیدارش

عاشق صادق از ملامت دوست

گر برنجد به دوست مشمارش

کس به آرام جان ما نرسد

که نه اول به جان رسد کارش

خانه یار سنگدل این است

هر که سر می‌زند به دیوارش

خون ما خود محل آن دارد

که بود پیش دوست مقدارش

سعدیا گر به جان خطاب کند

ترک جان گوی و دل به دست آرش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و دردهای ناشی از عشق است. شاعر به زیبایی توصیف می‌کند که عشق می‌تواند انسان را به شدت آسیب‌پذیر کند و گاهی تلاش برای حفظ عشق به رغم دشواری‌ها، تنها باعث رنج بیشتری می‌شود. او به نیک‌خواهی و فداکاری اشاره می‌کند و lament می‌کند که عشق واقعی با مشکلات و قضاوت‌های دیگران همراه است. شاعر در نهایت به این نکته می‌رسد که عشق حقیقی فراتر از انتظارات و ملامت‌هاست و باید به جان دل داد و برای عشق تلاش کرد.