نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۳ سعدی

سعدی شیرازی / غزلیات سعدی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)

کهن شود همه‌کس را به روزگار ارادت

مگر مرا که همان عشقِ اولست و زیادت

گرم جواز نباشد به پیشگاه قبولت

کجا روم که نمیرم بر آستان عبادت

مرا به روز قیامت مگر حساب نباشد

که هجر و وصل تو دیدم چه جای موت و اعادت

شنیدمت که نظر می‌کنی به حال ضعیفان

تبم گرفت و دلم خوش به انتظار عیادت

گرم به گوشهٔ چشمی شکسته‌وار ببینی

فلک شوم به بزرگی و مشتری به سعادت

بیایمت که ببینم، کدام زَهره و یارا

روم که بی‌ تو نشینم، کدام صبر و جلادت

مرا هر آینه روزی تمام‌کشته ببینی

گرفته دامن قاتل به هر دو دست ارادت

اگر جنازهٔ سعدی به کوی دوست برآرند

زهی حیات نکونام و رفتنی به شهادت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر در مورد عشق و ارادت به معشوق است. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که همه در گذر زمان کهنه و فرسوده می‌شوند، اما عشق او به معشوق همیشه تازه و پایدار است. او می‌گوید حتی اگر نتواند به قبول معشوق دست یابد، نمی‌تواند بی‌محبت او زندگی کند. شاعر به روز قیامت و حساب و کتاب هم اشاره می‌کند و می‌گوید که مواجهه با هجر و وصال معشوق برایش از مرگ سخت‌تر است. در ادامه، او به حال ضعیفان اشاره می‌کند و آرزوی عیادت و توجه معشوق را دارد. در نهایت، او از عشق و وفاداری خود سخن می‌گوید و حتی مرگ را به خاطر عشقش به معشوق می‌پذیرد و این مرگ را یک نوع شهادت می‌داند.