نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۳۵ سعدی

سعدی شیرازی / غزلیات سعدی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

یکی را دست حسرت بر بناگوش

یکی با آن که می‌خواهد در آغوش

نداند دوش‌بر‌دوش حریفان

که تنهامانده چون خُفت از غمش دوش؟

نکوگویان نصیحت می‌کنندم

ز من فریاد می‌آید که خاموش

ز بانگ رود و آوای سرودم

دگر جای نصیحت نیست در گوش

مرا گویند چشم از وی بپوشان

ورا گو برقعی بر خویشتن پوش

نشانی زان پری تا در خیال است

نیاید هرگز این دیوانه با هوش

نمی‌شاید گرفتن چشمه چشم

که دریای درون می‌آورد جوش

بیا تا هر چه هست از دست محبوب

بیاشامیم اگر زهر است اگر نوش

مرا در خاک راه دوست بگذار

برو گو دشمن اندر خون من کوش

نه یاری سست‌پیمان است سعدی

که در سختی کند یاری فراموش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به حسرت و آرزوی عشق اشاره دارد. شاعر از اشتیاق و longing برای محبوبش سخن می‌گوید و در عین حال اشاره می‌کند که نصیحت‌های دیگران به او فایده‌ای ندارد. او درباره‌ی تأثیر عشق و احساسات عمیق و ناپایدار صحبت می‌کند و از دوگانگی بین عشق و غم یاد می‌کند. همچنین به بی‌ثباتی یاران و دوستان اشاره کرده و می‌گوید در بحران‌ها، کسانی که قول یاری داده‌اند، به سادگی فراموش می‌شوند. شاعر با نهایت احساس از عشق و دوستی حقیقی سخن می‌گوید و به پیوند عمیق انسانی تأکید می‌کند.