نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۵۸ سعدی

سعدی شیرازی / غزلیات سعدی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

زهی سعادت من که‌م تو آمدی به سلام

خوش آمدی و علیک السلام و الاکرام

قیام خواستمت کرد عقل می‌گوید

مکن که شرط ادب نیست پیش سرو قیام

اگر کساد شکر بایدت دهن بگشای

ورت خجالت سرو آرزو کند بخرام

تو آفتاب منیری و دیگران انجم

تو روح پاکی و ابنای روزگار اجسام

اگر تو آدمیی اعتقاد من این است

که دیگران همه نقشند بر در حمام

تنک مپوش که اندام‌های سیمینت

درون جامه پدید است چون گلاب از جام

از اتفاق چه خوشتر بود میان دو دوست

درون پیرهنی چون دو مغز یک بادام

سماع اهل دل آواز ناله سعدیست

چه جای زمزمه عندلیب و سجع حمام

در این سماع همه ساقیان شاهدروی

بر این شراب همه صوفیان دردآشام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به خوش‌آمدگویی و شادی شاعر به محبوب و دوستش می‌پردازد. شاعر با زبان زیبا و مجازی رابطه‌ای عمیق و عاشقانه را توصیف می‌کند. او می‌گوید که چقدر خوش‌شانس است که محبوبش به او سلام داده و به او می‌آید. در این شعر، محبوب به آفتاب و روح پاک تشبیه شده و دیگران رنگ و بویی از او ندارند. شاعر از محبوبش می‌خواهد که خود را بیشتر بپوشاند تا زیبایی‌هایش نمایان نشود و به رابطه دوستانه و نزدیکی بین آن‌ها اشاره می‌کند. همچنین اشاره شده که در این محفل، صدای ناله سعدی و حال دل عاشقان برتر از زمزمه‌های دیگران است.