غزل شمارهٔ ۳۵۹ سعدی
سعدی شیرازی / غزلیات سعدی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
ساقیا می ده که مرغ صبح بام
رخ نمود از بیضه زنگارفام
در دماغ میپرستان بازکش
آتش سودا به آب چشم جام
یا رب از فردوس کی رفت این نسیم؟
یا رب از جنت که آورد این پیام؟
خاطر سعدی و بار عشق تو
راکبی تند است و مرکوبی جمام
جان ما و دل غلام روی توست
ساتکینی ساتکینی ای غلام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تصویر کشیدن زیبایی و شگفتیهای طبیعت و عشق است. شاعر از ساقی میخواهد تا شراب را بریزد و زیبایی صبح را توصیف میکند که مانند پرندهای از تخم خارج شده است. او به جستجوی نشانههایی از عشق و الهام در طبیعت میپردازد و از نسیم و پیامهای بهشت سخن میگوید. احساسات عمیق عشق و دلدادگی به محبوبش را بیان میکند و تاکید میکند که جان و دلش به او وابسته است. در نهایت، شاعر از محبوبش خواسته است که همواره در کنار او باشد.