نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۲۰ سعدی

سعدی شیرازی / غزلیات سعدی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

ما همه چشمیم و تو نور ای صنم

چشم بد از روی تو دور ای صنم

روی مپوشان که بهشتی بود

هر که ببیند چو تو حور ای صنم

حور خطا گفتم اگر خواندمت

ترک ادب رفت و قصور ای صنم

تا به کرم خرده نگیری که من

غایبم از ذوق حضور ای صنم

روی تو بر پشت زمین خلق را

موجب فتنه‌ست و فتور ای صنم

این همه دلبندی و خوبی تو را

موضع ناز است و غرور ای صنم

سروبنی خاسته چون قامتت

تا ننشینیم صبور ای صنم

این همه طوفان به سرم می‌رود

از جگری همچو تنور ای صنم

سعدی از این چشمه حیوان که خورد

سیر نگردد به مرور ای صنم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره زیبایی و魅力 یک معشوق است که شاعر او را به نور تشبیه می‌کند و خود را چشم می‌داند که به این نور نگاه می‌کند. شاعر نگران است که اگر معشوق روی خود را بپوشاند، زیبایی‌اش پنهان می‌شود. او به تواضع و ادب اشاره می‌کند و می‌گوید اگر در مورد معشوق خطایی کند، به خاطر محبت و عشق زیاد اوست. همچنین، شاعر از تاثیر عمیق معشوق بر روح و دل خود سخن می‌گوید و می‌گوید که زیبایی و خوبی او باعث فتنه و اضطراب در دل دیگران می‌شود. در پایان، اشاره به این دارد که عشق و زیبایی واقعی هرگز فرسوده نمی‌شود و همیشه نو و تازه خواهد ماند.