غزل شمارهٔ ۴۲۷ سعدی
سعدی شیرازی / غزلیات سعدی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
من از این جا به ملامت نروم
که من این جا به امیدی گروم
گر به عقلم سخنی میگویند
بیم آن است که دیوانه شوم
گوش دل رفته به آواز سماع
نتوانم که نصیحت شنوم
همه گو باد ببر خرمن عمر
دو جهان بی تو نیرزد دو جوم
دوستان عیب و ملامت مکنید
کآن چه خود کاشته باشم، دِروم
من بیچارهٔ گردن به کمند
چه کنم گر به رکابش نروم؟
سعدیا گفت «به خوابم بینی»
بیوفا یارم اگر میغنوم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق و دردناک شاعر است. او بیان میکند که به خاطر عشق و امیدی که دارد، نمیتواند به ملامت دیگران اهمیت دهد. افکارش به جایی میرسد که نگران دیوانه شدنش است و نمیتواند نصیحتها را بشنود. او به این فکر میکند که زندگی بدون معشوقش بیارزش است. شاعر همچنین از دوستانش میخواهد که او را قضاوت نکنند و به یاد میآورد که هر آنچه در زندگیاش کاشته، برداشت کرده و در نهایت از محبت و بیوفایی یارش سخن میگوید.