نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۴۱ سعدی

سعدی شیرازی / غزلیات سعدی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

عهد کردیم که بی دوست به صحرا نرویم

بی تماشاگه رویش به تماشا نرویم

بوستان خانه عیش است و چمن کوی نشاط

تا مهیا نبود عیش مهنا نرویم

دیگران با همه کس دست در آغوش کنند

ما که بر سفره خاصیم به یغما نرویم

نتوان رفت مگر در نظر یار عزیز

ور تحمل نکند زحمت ما تا نرویم

گر به خواری ز در خویش براند ما را

به امیدش بنشینیم و به درها نرویم

گر به شمشیر احبا تن ما پاره کنند

به تظلم به در خانه اعدا نرویم

پای گو بر سر و بر دیده ما نه چو بساط

که اگر نقش بساطت برود ما نرویم

به درشتی و جفا روی مگردان از ما

که به کشتن برویم از نظرت یا نرویم

سعدیا شرط وفاداری لیلی آن است

که اگر مجنون گویند به سودا نرویم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به وفاداری و تعهد به دوست اشاره می‌کند. او عهد کرده است که بدون دوست به سفر نرود و از زیبایی‌های عشق فارغ از حضور معشوق لذت نبرد. بوستان و چمن فقط زمانی شادی‌آورند که عشق واقعی در میان باشد و او نمی‌خواهد از چیزهای با ارزش به آسانی گذر کند. شاعر به تفاوت خود و دیگران اشاره می‌کند که دیگران بدون محدودیت با هر کسی رابطه دارند، اما او فقط در کنار یار عزیزش حاضر است. او تاکید دارد که حتی اگر مورد بی‌احترامی و جفا قرار گیرد، همچنان به عشق‌اش وفادار خواهد ماند. در نهایت، او می‌فرماید شرط وفاداری این است که اگر روزی او را مجنون بخوانند، باز هم به عشقش پایبند بماند.