نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۹ سعدی

سعدی شیرازی / غزلیات سعدی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

خرم آن بقعه که آرامگه یار آنجاست

راحت جان و شفای دل بیمار آنجاست

من در این جایْ همین صورت بی‌جانم و بس

دلم آنجاست که آن دلبر عیار آنجاست

تنم اینجاست سَقیم و دلم آنجاست مُقیم

فلک اینجاست ولی کوکب سیار آنجاست

آخر ای باد صبا بویی اگر می‌آری

سوی شیراز گذر کن که مرا یار آنجاست

درد دل پیش که گویم؟ غم دل با که خورم؟

روم آنجا که مرا مَحرم اسرار آنجاست

نکند میلْ دل من به تماشای چمن

که تماشای دل آنجاست که دلدار آنجاست

سعدی این منزل ویران چه کنی؟ جای تو نیست

رخت بربند که منزلگه احرار آنجاست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره longing و عشق عمیق به معشوق است. شاعر از مکان‌هایی صحبت می‌کند که در آنها آرامش و درمان دلش را می‌یابد؛ جایی که معشوقش حضور دارد. او در بدنش احساس بیماری می‌کند، اما دلش در جایی دیگر، در کنار محبوبش آرام است. شاعر به باد صبا می‌گوید اگر بویی از محبوبش می‌آورد، به شیراز برود، جایی که یارش است. او از درد دل و غمش سخن می‌گوید و آرزو دارد به جایی برود که دلدارش حضور دارد. در نهایت، شاعر به زندگی و منازلی که در آن است اشاره می‌کند و می‌گوید که این مکان برای او نیست و باید از آن برود.