نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۹۰ سعدی

سعدی شیرازی / غزلیات سعدی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)

ای که ز دیده غایبی در دل ما نشسته‌ای

حسن تو جلوه می‌کند وین همه پرده بسته‌ای

خاطر عام برده‌ای خون خواص خورده‌ای

ما همه صید کرده‌ای خود ز کمند جسته‌ای

از دگری چه حاصلم تا ز تو مهر بگسلم

هم تو که خسته‌ای دلم مرهم ریش خسته‌ای

گر به جراحت و الم دل بشکستیم چه غم

می‌شنوم که دم به دم پیش دل شکسته‌ای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عمیق عاشقانه و اندوه صاحب دل اشاره دارد. شاعر به معشوقی می‌نگرد که از او دور است، اما در دل او نشسته و زیبایی‌اش همه جا را فرا گرفته است. او بیان می‌کند که دلش از معشوق پر است و هیچ نفعی از دیگران نمی‌برد، زیرا همه چیزش به آن معشوق وابسته است. شاعر از درد و رنجی که به خاطر عشق کشیده، گلایه می‌کند و می‌پرسد که اگر دلش شکسته است، آیا غم آن را داشته باشد یا نه، چون همیشه صدای دلش را می‌شنود و به آن معشوق فکر می‌کند. در کل، شعر به تضاد میان دوری و نزدیکی، عشق و درد اشاره دارد.