نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۱۴ سعدی

سعدی شیرازی / غزلیات سعدی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای خسته دلم در خم چوگان تو گویی

بی‌فایده‌ام پیش تو چون بیهده گویی

ای تیر غم عشق تو هر جا که رسیده

افتاده به زخمش چو کمان پشت دوتویی

هم طرفه ندارم اگرم بازنوازی

زیرا که عجب نیست نکویی ز نکویی

سعدی غمش از دست مده گر ندهد دست

کی دست دهد در همه آفاق چنویی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از احساس خستگی و ناامیدی خود در برابر عشق صحبت می‌کند. او عشق را مانند تیر غم می‌بیند که هر جا که برود زخمی به جا می‌گذارد. شاعر اشاره می‌کند که تلاش‌هایش بی‌فایده است و نمی‌تواند از زیبایی‌های عشق لذت ببرد. همچنین، او به سعدی اشاره می‌کند که نباید غمش را از دست بدهد، زیرا در زندگی فرصت‌های نادری برای عشق و دوستی وجود دارد.