نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۲۰ سعدی

سعدی شیرازی / غزلیات سعدی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

که دست تشنه می‌گیرد به آبی؟

خداوندان فضل، آخَر ثوابی

توقع دارم از شیرین‌زبانت

اگر تلخ است و گر شیرین‌جوابی

تو خود نایی و گر آیی بر من

بدان ماند که گنجی در خرابی

به چشمانت که گر زهرم فرستی

چنان نوشم که شیرین‌تر شرابی

اگر سروی به بالای تو باشد

نباشد بر سر سرو، آفتابی

پری‌روی از نظر غایب نگردد

اگر صد بار بربندد نقابی

بدان تا یک نفس رویت ببینم

شب و روز آرزومندم به خوابی

امیدم هست اگر عطشان نمیرد

که باز آید به جوی رفته آبی

هلاک خویشتن می‌خواهد آن مور

که خواهد پنجه کردن با عقابی

شبی دانم که در زندان هجران

سحرگاهم به گوش آید خطابی

که سعدی چون فراق ما کشیدی

نخواهی دید در دوزخ عذابی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و longing (آرزو) است. شاعر به معشوق خود اشاره می‌کند و از انتظار و اشتیاق خود برای دیدار او سخن می‌گوید. او با کنایه‌ به آب و تشنگی، از نیاز به عشق و ارتباط با محبوبش صحبت می‌کند. شاعر بیان می‌کند که هرچند ممکن است جواب معشوق تلخ باشد، اما او همچنان امیدوار است و آرزو دارد که لحظه‌ای چهره معشوق را ببیند. همچنین، از درد جدایی و فراق می‌گوید و به این نکته اشاره می‌کند که هرگز عذاب فراق را فراموش نخواهد کرد. در نهایت، شاعر با بیان امید و آرزوی بازگشت عشق به زندگی‌اش، احساسات عمیق و صادقانه خود را ابراز می‌کند.