غزل شمارهٔ ۵۴ سعدی
سعدی شیرازی / غزلیات سعدی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)
سرو چمن پیش اعتدال تو پست است
روی تو بازار آفتاب شکستهست
شمع فلک با هزار مشعل انجم
پیش وجودت چراغ بازنشستهست
توبه کند مردم از گناه به شعبان
در رمضان نیز چشمهای تو مست است
این همه زورآوری و مردی و شیری
مرد ندانم که از کمند تو جستهست
این یکی از دوستان به تیغ تو کشتهست
وان دگر از عاشقان به تیر تو خستهست
دیده به دل میبرد حکایت مجنون
دیده ندارد که دل به مهر نبستهست
دست طلب داشتن ز دامن معشوق
پیش کسی گو کش اختیار به دست است
با چو تو روحانیی تعلق خاطر
هر که ندارد دواب نفسپرست است
منکر سعدی که ذوق عشق ندارد
نیشکرش در دهان تلخ کبست است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر توصیف زیبایی از عشق و وجود معشوق است. شاعر به تفاوت میان محبوب و سایر زیباییها اشاره میکند و میگوید که همه چیز در حضور معشوق کمارزش است. او به حالتی از شیدایی و مستی در عشق اشاره میکند که مانند رمضان و شعبان، حالتی روحانی و فرحتبخش دارد. شاعر معتقد است که کسی که به عشق واقعی دست نیافته، نمیتواند زیباییهای زندگی را درک کند و در نهایت به این نتیجه میرسد که عشق حقیقی تنها در نزد محبوب است و بدون آن، زندگی تلخ و بیمعناست.