نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۵۳ سعدی

سعدی شیرازی / غزلیات سعدی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

سرو بستانی تو یا مه یا پری

یا ملک یا دفتر صورتگری

رفتنی داری و سحری می‌کنی

کاندر آن عاجز بماند سامری

هر که یک بارش گذشتی در نظر

در دلش صد بار دیگر بگذری

می‌روی و اندر پیت دل می‌رود

باز می‌آیی و جان می‌پروری

گر تو شاهد با میان آیی چو شمع

مبلغی پروانه‌ها گرد آوری

چند خواهی روی پنهان داشتن

پرده می‌پوشی و بر ما می‌دری

روزی آخر در میان مردم آی

تا ببیند هر که می‌بیند پری

آفتاب از منظر افتد در رواق

چون تو را بیند بدین خوش‌منظری

جان و خاطر با تو دارم روز و شب

نقش بر دل نام بر انگشتری

سعدی از گرمی بخواهد سوختن

بس که تو شیرینی از حد می‌بری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت یک معشوقه می‌پردازد که به نوعی فرشته یا پری است. شاعر به ویژگی‌های او اشاره می‌کند و بیان می‌کند که هرچند او به سرعت می‌رود، اما اثرش در دل باقی می‌ماند. شاعر از احساسات عمیق خود سخن می‌گوید و به شدت تحت تأثیر عشقش قرار دارد. او امیدوار است که روزی معشوقه‌اش در میان مردم ظاهر شود تا دیگران نیز زیبایی او را ببینند. در نهایت، سعدی از شدت اشتیاق و عشقش به این معشوقه می‌سوزد و به شیرینی او اشاره می‌کند که از حد فراتر رفته است.