نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۵۶ سعدی

سعدی شیرازی / غزلیات سعدی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

گر کنم در سر وفات سری

سهل باشد زیان مختصری

ای که قصد هلاک من داری!

صبر کن تا ببینمت نظری

نه حرام است در رخِ تو نظر

که حرام است چشم بر دگری

دوست دارم که خاک پات شوم

تا مگر بر سرم کنی گذری

متحیر نه در جمال توام

عقل دارم به قدر خود قدری

حیرتم در صفاتِ بی‌چون است

کاین کمال آفرید در بشری؟

ببری هوش و طاقتِ زن و مرد

گر تردد کنی به بام و دری

حق به دست رقیب ناهموار

پیش خصم ایستاده چون سپری

زان که آیینه‌ای بدین خوبی

حیف باشد به دست بی‌بصری

آهِ سعدی اثر کند در کوه

نکند در تو سنگ‌دل اثری

سنگ را سخت گفتمی همه عمر

تا بدیدم ز سنگ سخت‌تری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از احساست عمیق و شگفتی خود نسبت به زیبایی معشوق سخن می‌گوید. او بیان می‌کند که هرچند ممکن است مرگش نزدیک باشد، اما فقط با یک نگاهی از معشوق، همه چیز را نادیده می‌گیرد. شاعر بر این نکته تأکید می‌کند که نگاه به چهره معشوق حرام نیست و عاشق بر آن است که حتی اگر به خاک پای او تبدیل شود، باز هم ارزشمند است. او به کمالات معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که زیبایی و صفات او می‌تواند عقل و هوش را حیرت‌زده کند. در پایان، شاعر به سختی دل سنگی اشاره می‌کند که در برابر عشق و زیبایی معشوق هیچ مقاومتی ندارد.