نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۵۷ سعدی

سعدی شیرازی / غزلیات سعدی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

هرگز این صورت کند صورتگری؟

یا چنین شاهد بود در کشوری؟

سرورفتاری، صنوبرقامتی

ماه‌رخساری، ملایک‌منظری

می‌رود وز خویشتن‌بینی که هست

در نمی‌آید به چشمش دیگری

صد هزارش دست خاطر در رکاب

پادشاهی می‌رود با لشکری

عارضش باغی دهانش غنچه‌ای

بل بهشتی در میانش کوثری

ماه‌رویا! مهربانی پیشه کن

خوب‌رویی را بباید زیوری

بی‌تو در هر گوشه پایی در گِل است

وز تو در هر خانه دستی بر سری

چون هُمایم سایه‌ای بر سر فکن

تا در اقبالت شوم نیک‌اختری

در خداوندی چه نقصان آیدش

گر خداوندی بپرسد چاکری؟

مصلحت بودی شکایت گفتنم

گر به غیر از خصم بودی داوری

سعدیا داروی تلخ از دست دوست

به که شیرینی ز دست دیگری

خاکی از مردم بماند در جهان

وز وجود عاشقان خاکستری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به وصف زیبایی و جذابیت معشوق می‌پردازد. شاعر به صفات دلربا و معصومانه معشوق اشاره می‌کند و او را به عنوان شاهزاده‌ای در میان لشکری از عشق و احساس توصیف می‌کند. همچنین شاعر از احساسات خود نسبت به معشوق می‌گوید و به این نکته تأکید می‌کند که بی‌معشوق، زندگی خالی و بی‌روح است. در نهایت، شاعر به اهمیت عشق و وفاداری اشاره می‌کند و بیان می‌کند که محبت واقعی گاه ممکن است طعمی تلخ داشته باشد، اما بر شیرینی محبت از طرف دیگری ترجیح دارد. هدف کلی این شعر بیان عشق عمیق و زیبایی‌های آن است.