غزل شمارهٔ ۵۵۸ سعدی
سعدی شیرازی / غزلیات سعدی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
هر نوبتم که در نظر ای ماه بگذری
بار دوم ز بار نخستین نکوتری
انصاف میدهم که لطیفان و دلبران
بسیار دیدهام نه بدین لطف و دلبری
زنار بود هر چه همه عمر داشتم
الا کمر که پیش تو بستم به چاکری
از شرم چون تو آدمیان در میان خلق
انصاف میدهد که نهان میشود پری
شمشیر اختیار تو را سر نهادهام
دانم که گر تنم بکشی جان بپروری
جز صورتت در آینه کس را نمیرسد
با صورت بدیع تو کردن برابری
ای مدعی گر آنچه مرا شد تو را شود
بر حال من ببخشی و حالت بیاوری
صید اوفتاد و پای مسافر به گل بماند
هیچ افتدت که بر سر افتاده بگذری
صبری که بود مایه سعدی دگر نماند
سختی مکن که کیسه بپرداخت مشتری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و جذابیت محبوبی خاص است. شاعر اشاره میکند که هر بار به محبوبش نگاه میکند، از بار اول بیشتر شیفتهاش میشود و او را در نظر دیگران بینظیر میبیند. او به ظرافتها و لطافتهای دوستش اشاره میکند و میگوید که همه چیز زندگیاش به جز محبت او بیارزش است. شاعر همچنین از تسلیم شدن در برابر عشق و قدرت محبوبش صحبت میکند و از او میخواهد که اگر او نیز دردی مشابه را تجربه کند، درک کند که او چه حالتی دارد. در انتها، شاعر به صبر و شکیبایی که در روابط عاشقانه باید داشت، تأکید میکند و از محبوب میخواهد که سختیها را کم کند.