نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۶۹ سعدی

سعدی شیرازی / غزلیات سعدی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

حدیث یا شکر است آن که در دهان داری

دوم به لطف نگویم که در جهان داری

گناه عاشق بیچاره نیست در پی تو

گناه توست که رخسار دلستان داری

جمال عارض خورشید و حسن قامت سرو

تو را رسد که چو دعوی کنی بیان داری

ندانم ای کمر این سلطنت چه لایق توست

که با چنین صنمی دست در میان داری

بسیست تا دل گم کرده باز می‌جستم

در ابروان تو بشناختم که آن داری

تو را که زلف و بناگوش و خد و قد اینست

مرو به باغ که در خانه بوستان داری

بدین صفت که تویی دل چه جای خدمت توست

فراتر آی که ره در میان جان داری

گر این روش که تو طاووس می‌کنی رفتار

نه برج من که همه عالم آشیان داری

قدم ز خانه چو بیرون نهی به عزت نه

که خون دیده سعدی بر آستان داری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق می‌پردازد و بیان می‌کند که عشق و گناه عاشق ناشی از تسلط و زیبایی معشوق است. شاعر با استفاده از تشبیهات زیبا، ویژگی‌های ظاهری معشوق را توصیف می‌کند و می‌گوید که زیبایی او به حدی است که نمی‌توان در برابرش تسلیم نشد. همچنین، او به این نکته اشاره می‌کند که عشق او به معشوق از روی ناچاری است و از روی شایستگی معشوق نمی‌توان چشم‌پوشی کرد. پایان شعر به نوعی ابراز احساسات، درد و عشق شدید شاعر اشاره دارد که به معشوق مربوط می‌شود.