نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۰۳ سعدی

سعدی شیرازی / غزلیات سعدی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

اگر تو میلِ محبّت کنی و گر نکنی

من از تو روی نپیچم که مُستحبّ‌ِ منی

چو سروِ در چمنی، راست در تصوّرِ من

چه جای سرو؟ که مانندِ روح در بدنی

به صیدِ عالمیانَت، کمند، حاجت نیست

همین بس است که بُرقَع ز روی برفکنی

بَیاضِ ساعدِ سیمین مپوش در صفِ جنگ

که بی‌تَکَلُّفِ شمشیر، لشکری بزنی

مبارزانِ جهان قلبِ دشمنان شکنند

تو را چه شد که همه قلبِ دوستان شکنی؟

عجب در آن نَه که آفاق در تو حیرانند

تو هم در آینه حیرانِ حُسنِ خویشتنی

تو را که در نظر آمد جمالِ طلعتِ خویش

حقیقت است که دیگر نظر به ما نکنی

کسی در آینه شخصی بدین صفت بیند

کُنَد هرآینه جور و جفا و کِبر و مَنی

در آن دهن که تو داری سخن نمی‌گنجد

من آدمی نشنیدم بدین شکردهنی

شنیده‌ای که مقالاتِ سعدی از شیراز

همی‌ بَرند به عالم، چو نافهٔ خُتَنی؟

مگر که نامِ خوشت بر دهان من بگذشت

برفت نامِ من اندر جهان به خوش‌سخنی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به احساسات و رابطه‌اش با معشوق اشاره می‌کند. او می‌گوید اگر معشوق محبت کند یا نکند، او هیچ‌گاه از او روی برنمی‌گرداند؛ زیرا او برایش ارزشمند است. معشوق را به سروی در چمن تشبیه می‌کند که در تصور او همیشه راست و قائم است. شاعر به شور و شوق معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که زیبایی و جذابیت او سبب حیرت جهانیان شده است. او تأکید دارد که زیبایی معشوق به قدری است که در آینه خود را نمی‌بیند و فقط در فکر خود است. در نهایت، شاعر به زیبایی کلام و اشعار سعدی اشاره می‌کند و می‌گوید که اسم معشوقش در زبان او همیشه جاری است، در حالی که نام خود او نیز به خاطر زیبایی سخنانش بر سر زبان‌ها افتاده است.