نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۰۸ سعدی

سعدی شیرازی / غزلیات سعدی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

ای سرو حدیقه معانی

جانی و لطیفه جهانی

پیش تو به اتفاق مردن

خوشتر که پس از تو زندگانی

چشمان تو سحر اولین اند

تو فتنه آخرالزمانی

چون اسم تو در میان نباشد

گویی که به جسم در میانی

آن را که تو از سفر بیایی

حاجت نبود به ارمغانی

گر ز آمدنت خبر بیارند

من جان بدهم به مژدگانی

دفع غم دل نمی‌توان کرد

الا به امید شادمانی

گر صورت خویشتن ببینی

حیران وجود خود بمانی

گر صلح کنی لطیف باشد

در وقت بهار و مهربانی

سعدی خط سبز دوست دارد

پیرامن خد ارغوانی

این پیر نگر که همچنانش

از یاد نمی‌رود جوانی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره زیبایی و حضور شخصی خاص (که به سرو تشبیه شده) در زندگی است. شاعر بر این باور است که وجود این شخص دلیلی برای زندگی است و بهتر است که بر اثر او جان سپرد تا بدون او زندگی کند. چشمان او سحرآمیز و فریبنده‌اند و شاعر از احساسات عمیق خود نسبت به او صحبت می‌کند. او همچنین به امید شادی و لذت از زندگی می‌نگرد و بر این نکته تأکید می‌کند که یاد جوانی و عشق همیشه زنده است. در نهایت، شاعر به دوستی و صلح اشاره می‌کند و علاقه‌اش به سرسبزی و زیبایی را ابراز می‌کند.