نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۲۴ سعدی

سعدی شیرازی / غزلیات سعدی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

روزی به زنخدانت گفتم به سیمینی

گفت ار نظری داری ما را به از این بینی

خورشید و گلت خوانم هم ترک ادب باشد

چرخ مه و خورشیدی باغ گل و نسرینی

حاجت به نگاریدن نبود رخ زیبا را

تو ماه پری‌پیکر زیبا و نگارینی

بر بستر هجرانت شاید که نپرسندم

کس سوخته‌خرمن را گوید به چه غمگینی؟

بنشین که فغان از ما برخاست در ایامت

بس فتنه که برخیزد هر جا که تو بنشینی

گر بنده خود خوانی افتیم به سلطانی

ور روی بگردانی رفتیم به مسکینی

کس عیب نیارد گفت آن را که تو بپسندی

کس رد نتواند کرد آن را که تو بگزینی

عشق لب شیرینت روزی بکشد سعدی

فرهاد چنین کشته‌ست آن شوخ به شیرینی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوقه‌اش اشاره می‌کند و مفهوم عشق را با تصاویر طبیعت و زیبایی‌های آن مقایسه می‌کند. او می‌گوید که اگرچه می‌تواند زیبایی‌های او را توصیف کند، اما این کار ضرورتی ندارد چرا که خود او به تنهایی تمام زیبایی‌ها را در بر دارد. شاعر از معشوقه‌اش می‌خواهد که بنشیند و ادامه می‌دهد که هر جا که او باشد، دلیری و اثرات عاطفی بسیاری به وجود می‌آید. او به نمادهایی از عشق و رنج اشاره می‌کند و در نهایت می‌گوید که عشق به معشوقه‌اش به شدت او را تحت تأثیر قرار داده و این عشق می‌تواند او را به مرگ برساند.