نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۳۳ سعدی

سعدی شیرازی / غزلیات سعدی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای باد صبحدم خبر دلسِتان بگوی

وصف جمال آن بت نامهربان بگوی

بگذار مشک و بویِ سر زلف او بیار

یاد شکر مکن؛ سخنی زآن دهان بگوی

بستم به عشقِ مویِ میانش کمر چو مور

گر وقت بینی این سخن اندر میان بگوی

با بلبلانِ سوخته‌بالِ ضمیر من

پیغام آن دو طوطی شکّرفِشان بگوی

دانم که باز بر سر کویش گذر کنی

گر بشنود حدیث منش در نهان بگوی

کای دل ربوده از بر من، حکم از آن توست

گر نیز گوییم به مثل ترک جان بگوی

هر لحظه راز دلْ جَهَدم بر سر زبان

دل می‌تپد که عمر بشد وارهان بگوی

سِرّ دل از زبان نشود هرگز آشکار

گر دل موافقت نکند کای زبان بگوی

ای باد صبح! دشمن سعدی مراد یافت

نزدیک دوستان وی این داستان بگوی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از باد صبح می‌خواهد که خبر دلدارش را برساند و زیبایی معشوقه‌ای که او را نادیده می‌پندارد، توصیف کند. او می‌گوید که نباید از خوشبوئی و زلف معشوق یاد کرد، بلکه باید از عشق و دلتنگی سخن بگوید. شاعر به دل خود اشاره می‌کند که اسیر عشق و دل‌باخته است و از بلبل‌های ناله‌کن و طوطی‌های خوش‌زبانی می‌خواهد که پیغام او را برسانند. او می‌داند که معشوق بالاخره به سر کوی او می‌آید و امیدوار است که در آنجا حرف دلش را بشنود. شاعر به جدایی و راز دلش اشاره می‌کند و می‌گوید که اگر دل با زبانش هم‌راستا نباشد، ممکن است رازهایش فاش نشود. در پایان، به باد صبح می‌گوید که این داستان را به دوستانش منتقل کند، به نوعی به سرنوشتش اشاره دارد.