نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۱ سعدی

سعدی شیرازی / غزلیات سعدی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

دلی که عاشق و صابر بوَد، مگر سنگ است

ز عشق تا به صبوری هزار فرسنگ است

برادران طریقت نصیحتم مکنید

که توبه در ره عشق، آبگینه بر سنگ است

دگر به خُفیه نمی‌بایدم شراب و سَماع

که نیکنامی در دین عاشقان ننگ است

چه تربیت شنوم یا چه مصلحت بینم

مرا که چشم به ساقی و گوش بر چنگ است

به یادگار کسی دامن نسیم صبا

گرفته‌ایم و دریغا که باد در چنگ است

به خشم رفتهٔ ما را که می‌برد پیغام؟

بیا که ما سپر انداختیم اگر جنگ است

بکش چنان که توانی که بی مشاهده‌ات

فراخنای جهان بر وجود ما تنگ است

ملامت از دل سعدی فرونشوید عشق

سیاهی از حبشی چون رود؟ که خودرنگ است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به عشق و صبوری در دل عاشق اشاره دارد و بیان می‌کند که دل عاشق هرگز مانند سنگ سخت نیست. عشق و صبوری با یکدیگر پیوند دارند و توبه در این مسیر بی‌فایده است. شاعر به هم‌مسیرانش نصیحت نمی‌کند و از نیاز به شراب و سماع منصرف می‌شود زیرا نیکنامی در عشق بر اساس عرفان نادیده گرفته می‌شود. او به یاد کسی به عشق می‌ورزد و احساس می‌کند که شرایط اکنون او را به مبارزه وادار کرده است. در نهایت، او می‌گوید که هیچ چیزی نمی‌تواند دلسوزی و عشق او را از بین ببرد، زیرا عشق عمیق و اصیل است.