نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۳ سعدی

سعدی شیرازی / ملحقات و مفردات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

ای یار ناسامان من! از من چرا رنجیده‌ای؟

وی درد و ای درمان من! از من چرا رنجیده‌ای؟

ای سرو خوش‌بالای من! ای دل‌بر رعنای من!

لعل لبت حلوای من! از من چرا رنجیده‌ای؟

بنگر ز هجرت چون شدم، سرگشته چون گردون شدم

وز ناوکت پرخون شدم، از من چرا رنجیده‌ای؟

گر من بمیرم در غمت، خونم بُتا در گردنت

فردا بگیرم دامنت، از من چرا رنجیده‌ای؟

من سعدیِ درگاه تو، عاشق به روی ماه تو

هستیم نیکوخواه تو، از من چرا رنجیده‌ای؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به معشوق خود می‌گوید که چرا از او رنجیده است. او از درد و درمان معشوق صحبت می‌کند و به زیبایی‌های او اشاره می‌کند. شاعر در عین حال از حال و روز خود به دلیل دوری و هجرت می‌گوید و ابراز می‌کند که اگر او بمیرد، وابستگی‌اش به معشوق همیشگی خواهد بود. در پایان، او خود را عاشق و نیکوخواه معشوق معرفی می‌کند و همچنان انتظار عذرخواهی یا درک از سوی او را دارد.