حکایت شمارهٔ ۲۶ سعدی
سعدی شیرازی / باب اول در سیرت پادشاهان / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)
بخش 1
ظالمی را حکایت کنند که هیزمِ درویشان خریدی به حَیف و توانگران را دادی به طَرْح. صاحبدلی بر او گذر کرد و گفت:
ماری تو که هر که را ببینی، بزنی
یا بوم که هر کجا نشینی، بکنی
حاکم از گفتن او برنجید و روی از نصیحتِ او در هم کشید و بر او التفات نکرد، تا شبی که آتشِ مَطبَخ در انبارِ هیزمش افتاد و سایرِ املاکش بسوخت وز بسترِ نرمش به خاکسترِ گرم نشاند. اتّفاقاً همان شخص بر او بگذشت و دیدش که با یاران همیگفت: ندانم این آتش از کجا در سرایِ من افتاد؟ گفت: از دلِ درویشان.
بر تاجِ کیخسرو نبشته بود:
بخش 2
حذر کن ز دردِ درونهایِ ریش
که ریشِ درون عاقبت سر کند
به هم بر مَکُن تا توانی دلی
که آهی جهانی به هم بر کند
بخش 3
چه سال هایِ فراوان و عمرهایِ دراز
که خلق بر سرِ ما بر زمین بخواهد رفت
چنان که دست به دست آمدهست مُلک به ما
به دست هایِ دگر هم چنین بخواهد رفت
بخش 5
زورت ار پیش میرود با ما
با خداوند غیبدان نرود
زورمندی مکن بر اهلِ زمین
تا دعایی بر آسمان نرود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
حکایت درباره یک ظالم است که هیزم درویشان را با قیمت کم میخرد و آن را به ثروتمندان میفروشد. روزی صاحبدلی از او میگذرد و او را نصیحت میکند که قدرتش را بر مردم ضعیف نکند، زیرا این کار به خداوند منجر میشود و دعای آنان به آسمان میرسد. حاکم از نصیحت او ناراحت میشود و توجهی نمیکند. اما پس از مدتی، آتش در انبار هیزم او میافتد و اموالش را میسوزاند. وقتی آن شخص دوباره او را میبیند، میگوید که آتش از دل درویشان و درد آنان به وجود آمده است. در نهایت، هشدار داده میشود که به دلهای مردم دست نزن و نگذار تا احوالشان برانگیخته شود، زیرا در نهایت، عاقبت کار بد به خود فرد باز میگردد.