نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

حکایت شمارهٔ ۳۰ سعدی

سعدی شیرازی / باب اول در سیرت پادشاهان / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)

پادشاهی به کشتنِ بی‌گناهی فرمان داد. گفت: ای ملِک! به موجبِ خشمی که تو را بر من است، آزارِ خود مجوی که این عقوبت بر من به یک نفس به سر آید و بَزهِ آن بر تو جاوید بماند.

دورانِ بقا چو بادِ صحرا بگذشت

تلخیّ و خوشیّ و زشت و زیبا بگذشت

پنداشت ستمگر که جَفا بر ما کرد

در گردن او بماند و بر ما بگذشت

ملک را نصیحت او سودمند آمد و از سر خون او در گذشت.

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این متن، داستانی درباره یک پادشاه روایت می‌شود که فرمان به کشتن یک بی‌گناه می‌دهد. این بی‌گناه به پادشاه می‌گوید که با خشم خود او را آزار نکند، چرا که عذاب او به زودی خاتمه می‌یابد، ولی این ظلم و ستم پادشاه خواهد ماند. او به پادشاه یادآوری می‌کند که همه چیز در زندگی موقتی است و هم تلخی و هم خوشی به زودی می‌گذرد. پس از این نصیحت، پادشاه تحت تأثیر قرار می‌گیرد و از خون او می‌گذرد.