حکایت شمارهٔ ۳۶ سعدی
سعدی شیرازی / باب اول در سیرت پادشاهان / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
بخش 1
دو برادر یکی خدمت سلطان کردی و دیگر به زورِ بازو نان خوردی.
باری، این توانگر گفت درویش را که: چرا خدمت نکنی تا از مشقّتِ کار کردن برهی؟
گفت: تو چرا کار نکنی تا از مَذَلَّتِ خدمت رهایی یابی؟ که خردمندان گفتهاند: نانِ خود خوردن و نشستن به که کمرشمشیرِ زرّین به خدمت بستن.
به دست آهک تفته کردن خمیر
به از دست بر سینه پیشِ امیر
بخش 5
عمرِ گرانمایه در این صرف شد
تا چه خورم صَیْف و چه پوشم شِتا
ای شکم خیره، به تایی بساز
تا نکنی پشت به خدمت دو تا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
دو برادر یکی خدمت سلطان میکرد و دیگری با زور بازو نان میخورد. برادر توانگر از درویش خواست که چرا به کار نمیپردازد تا از سختیهای کار کردن راحت شود. درویش پاسخ داد که تو چرا کار نمیکنی تا از ذلت خدمت رهایی یابی. او به این نکته اشاره کرد که خردمندان گفتهاند که از نان خود خوردن و آزاد بودن بهتر از این است که خود را به خدمت دیگران بسپاری. در این شعر بیان شده که عمر باید به درستی صرف شود و انسان نباید به خاطر شکم خود به خدمت دیگران ادامه دهد.