حکایت شمارهٔ ۴ سعدی
سعدی شیرازی / باب دوم در اخلاق درویشان / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
بخش 1
دزدی به خانهٔ پارسایی در آمد؛ چندان که جست چیزی نیافت. دلتنگ شد. پارسا خبر شد. گلیمی که بر آن خفته بود در راه دزد انداخت تا محروم نشود.
شنیدم که مردانِ راهِ خدای
دلِ دشمنان را نکردند تنگ
تو را کی میسّر شود این مَقام
که با دوستانت خلاف است و جنگ؟
مودّتِ اهلِ صفا، چه در روی و چه در قفا، نه چنان کز پست عیب گیرند و پیشت بیش میرند.
بخش 2
در برابر، چو گوسپندِ سلیم
در قفا، همچو گرگِ مردمخوار
بخش 3
هر که عیبِ دگران پیشِ تو آورد و شمرد
بیگمان، عیبِ تو پیشِ دگران خواهد برد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این داستان، دزدی به خانه شخص پارسا میآید و تلاش میکند چیزی دزدیده اما ناامید میشود. پارسا متوجه میشود و برای جلوگیری از ضرر، گلیمی که بر زمین است را در راه دزد میاندازد. این داستان به نوعی به اهمیت اتحاد و مودت بین دوستان اشاره دارد و به ما یادآوری میکند که اگر کسی عیب دیگران را پیش ما بگوید، خود او نیز عیوب ما را پیش دیگران خواهد برد. در نهایت، این متن درباره خطرات جنگ و تضاد بین دوستان و دشمنان صحبت میکند.