نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

حکایت شمارهٔ ۱۲ سعدی

سعدی شیرازی / باب دوم در اخلاق درویشان / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

بخش 1

شبی در بیابانِ مکّه از بی‌خوابی پایِ رفتنم نماند؛ سر بنهادم و شتربان را گفتم: دست از من بدار.

پایِ مسکینْ پیاده چند رود؟

کز تحمّل ستوه شد بُختی

تا شود جسمِ فربهی لاغر

لاغری مرده باشد از سختی

گفت: ای برادر! حرم در پیش است و حرامیّ در پس؛ اگر رفتی بُردی، وگر خفتی، مُردی.

بخش 2

خوش است زیرِ مُغیلان به راه بادیه خُفت

شبِ رَحیل. ولی ترکِ جان بباید گفت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شبی در بیابان مکه از بی‌خوابی خسته شدم و به شتربان گفتم که مرا تنها بگذارد. احساس کردم که جسم لاغرم تحت فشار است و دیگر تحمل ادامه مسیر را ندارم. شتربان به من گفت که اگر به سمت حرم بروی، نجات می‌یابی و اگر بمانی، خواه ناخواه خواهی مرد. او پیشنهاد داد که در زیر سایه درختان در بیابان بخوابم، اما هشدار داد که باید با جان خود وداع کنم.