نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

حکایت شمارهٔ ۴۰ سعدی

سعدی شیرازی / باب دوم در اخلاق درویشان / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

طایفهٔ رندان به خلافِ درویشی به در آمدند و سخنان ناسزا گفتند و بزدند و برنجانیدند.

شکایت از بی‌طاقتی پیشِ پیرِ طریقت برد که چنین حالی رفت.

گفت: ای فرزند! خرقه‌ٔ درویشان جامهٔ رضاست، هر که در این کسوت تحمّلِ بی‌مرادی نکند مدّعی است و خرقه بر او حرام.

دریایِ فراوان نشود تیره به سنگ

عارف که برنجد تُنُک‌آب است هنوز

گر گزندت رسد، تحمل کن

که به عفو از گناه پاک شوی

ای برادر، چو خاک خواهی‌شد،

خاک شو، پیش از آن که خاک شوی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این متن، طایفه رندان به انتقاد از درویشی می‌پردازند و کارهایی ناشایست انجام می‌دهند. یکی از درویشان از بی‌صبری خود شکایت می‌کند و به پیر طریقت مراجعه می‌کند. پیر به او می‌گوید که درویشان باید در برابر ناگواری‌ها صبور باشند و اگر کسی نتواند این تحمل را داشته باشد، شایسته این خرقه نیست. او تأکید می‌کند که عارف واقعی در برابر مشکلات نباید به آسانی بی‌تابی کند و باید در برابر سختی‌ها صبر کند تا به عفو و بخشش برسد. در انتها، پیر به او می‌گوید که باید خود را به خاک بسپارد و تواضع کند قبل از اینکه به خاک برگردد.