نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

حکایت شمارهٔ ۱۱ سعدی

سعدی شیرازی / باب چهارم در فواید خاموشی / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

منجّمی به خانه در آمد، یکی مردِ بیگانه را دید با زنِ او به هم نشسته. دشنام و سقط گفت و فتنه و آشوب خاست. صاحبدلی که بر این واقف بود، گفت:

تو بر اوجِ فلک چه دانى چیست؟

که ندانى که در سرایت کیست؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

منجمی به خانه‌اش آمد و مرد بیگانه‌ای را دید که با همسرش نشسته و درباره او دشنام می‌داد. این کار سبب فتنه و آشوب شد. مردی با درایت که از این وضعیت باخبر بود، به منجمی گفت که تو چگونه می‌توانی درباره اوضاع آسمان‌ها داوری کنی در حالی که از وضعیت درون خانه‌ات بی‌خبر هستی؟