نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

حکایت شمارهٔ ۳ سعدی

سعدی شیرازی / باب چهارم در فواید خاموشی / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

جوانی خردمند از فنونِ فضایل حظّی وافر داشت و طبعی نافر. چندان که در محافلِ دانشمندان نشستی، زبان سخن ببستی. باری پدرش گفت: ای پسر! تو نیز آنچه دانی، بگوی. گفت: ترسم که بپرسند از آنچه ندانم و شرمساری برم.

نشنیدی که صوفی‌یی می‌کوفت

زیرِ نعلینِ خویش میخی چند؟

آستینش گرفت سرهنگی

که: بیا نعل بر ستورم بند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

جوانی با خرد و دانش از فضائل زیاد بهره‌مند بود، اما از صحبت کردن در جمع‌ها بیم داشت و به خاطر ندانستن برخی اطلاعات شرمگین بود. پدرش او را تشویق کرد که هر چه می‌داند بگوید، اما او می‌ترسید پاسخ‌گو نباشد و شرمنده شود. این داستان نشان‌دهنده آن است که گاهی افراد با وجود دانش و فضائل، از ابراز آن در جمع وحشت دارند.