حکایت شمارهٔ ۹ سعدی
سعدی شیرازی / باب چهارم در فواید خاموشی / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
در عقدِ بَیْع سرایی مُتَرَدِّد بودم. جهودی گفت: آخر من از کدخدایانِ این محلّتم؛ وصفِ این خانه چنان که هست از من پرس. بخر که هیچ عیبی ندارد. گفتم: به جز آن که تو همسایهٔ منی!
خانهای را که چون تو همسایه است
ده درم سیمِ بد عیار ارزد
لکن امّیدوار باید بود
که پس از مرگِ تو هزار ارزد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این قطعه، گوینده در خرید خانهای تردید دارد و کدخدای آن محله که یهودی بوده، به او میگوید: خانه را بخر چون هیچ عیبی ندارد. آن شخص میگوید بله عیبی ندارد بجز آنکه کسی مثل تو همسایه آن است. در ادامه میگوید خانه ای که تو همسایه آن هستی یک درهم کم عیار هم ارزش ندارد اما امیدوارم بعد از مرگ تو هزار درهم خالص ارزش پیدا کند.