نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

حکایت شمارهٔ ۲ سعدی

سعدی شیرازی / باب پنجم در عشق و جوانی / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

گویند خواجه‌ای را بنده‌ای نادر الحُسن بود و با وی به سبیلِ مودّت و دیانت نظری داشت.

با یکی از دوستان گفت: «دریغ این بنده، با حُسن و شَمایِلی که دارد اگر زبان‌درازی و بی‌ادبی نکردی.»

گفت: «ای برادر! چو اقرارِ دوستی کردی، توقّعِ خدمت مدار که چون عاشق و معشوقی در میان آمد، مالک و مملوک برخاست.»

خواجه با بندهٔ پری‌رخسار

چون در آمد به بازی و خنده

نه عجب، کاو چو خواجه حکم کند

واین کشد بارِ ناز چون بنده

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در داستان، خواجه‌ای دارای بنده‌ای زیبا و با حسن و زیبایی است که میان آنها رابطه‌ای دوستانه و محترمانه برقرار است. یکی از دوستان خواجه به زیبایی بنده اشاره کرده و افسوس می‌خورد که او زبانی بی‌ادب دارد. دوست دیگر به او یادآوری می‌کند که نباید توقع خدمات از کسی داشته باشد که در رابطه عاشقانه شبیه به وضعیت مالک و مملوک هستند. در پایان، خواجه و بنده به خوشی و بازی می‌پردازند، زیرا خواجه به راحتی می‌تواند از بنده‌اش خواسته‌ها را عملی کند.