نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

حکایت شمارهٔ ۵ سعدی

سعدی شیرازی / باب ششم در ضعف و پیری / وزن: فعلات فعلن فعلات فعلن

بخش 1

جوانی چست لطیف خندان شیرین زبان در حلقه عشرت ما بود که در دلش از هیچ نوعی غم نیامدی و لب از خنده فرا هم.

روزگاری برآمد که اتفاق ملاقات نیوفتاد. بعد از آن دیدمش زن خواسته و فرزندان خاسته و بیخ نشاطش بریده و گل هوس پژمریده.

پرسیدمش: چگونه‌ای و چه حالت است؟

گفت: تا کودکان بیاوردم دگر کودکی نکردم.

ما ذَا الصِّبیٰ و الشَّیبُ غَیَّرَ لِمَّتی

وَ کَفیٰ بِتَغییرِ الزَّمانِ نَذیراً

بخش 10

دور جوانی بشد از دست من

آه و دریغ آن زمن دل فروز

قوت سرپنجه شیری گذشت

راضی ام اکنون به پنیری چو یوز

پیرزنی موی سیه کرده بود

گفتم ای مامک دیرینه روز

موی به تلبیس سیه کرده گیر

راست نخواهد شدن این پشت کوز

بخش 11

طرب نوجوان ز پیر مجوی

که دگر ناید آب رفته به جوی

زرع را چون رسید وقت درو

نخرامد چنان که سبزه نو

بخش 12

چون پیر شدی ز کودکی دست بدار

بازی و ظرافت به جوانان بگذار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

داستان درباره جوانی شاداب و خوش‌زبان است که زمانی در جمعی شاد زندگی می‌کرد اما با گذشت زمان و برآورده شدن خواسته‌هایش مثل ازدواج و داشتن فرزندان، شادابی‌اش را از دست می‌دهد. او به دوستش می‌گوید که وقتی بچه‌ها را بزرگ کرده، دیگر فرصت جوانی و بازی ندارد. جملاتی از اشعار حافظ هم به کار می‌برد که نشان‌دهنده‌ تغییرات طبیعی در زندگی است و اینکه جوانی و شادابی به مرور زمان از بین می‌رود. در آخر به پیرزنی اشاره می‌کند که موی خود را سیاه کرده، و به او می‌گوید که این تلاش‌ها برای جوان‌تر به نظر رسیدن فایده‌ای ندارد و تغییرات طبیعی زندگی قابل انکار نیستند.