نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

حکایت شمارهٔ ۱۶ سعدی

سعدی شیرازی / باب هفتم در تأثیر تربیت / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

بخش 1

پارسایی بر یکی از خداوندان نعمت گذر کرد که بنده‌ای را دست و پای استوار بسته عقوبت همی‌کرد. گفت: ای پسر همچو تو مخلوقی را خدای عز ّو جل اسیر حکم تو گردانیده است و تو را بر وی فضیلت داده شکر نعمت باری تعالی به جای آر و چندین جفا بر وی مپسند، نباید که فردای قیامت به از تو باشد و شرمساری بری.

بر بنده مگیر خشم بسیار

جورش مکن و دلش میازار

او را تو به ده درم خریدی

آخر نه به قدرت آفریدی

این حکم و غرور و خشم تا چند

هست از تو بزرگتر خداوند

ای خواجهٔ ارسلان و آغوش

فرمانده خود مکن فراموش

در خبر است از خواجهٔ عالم صلی الله علیه و سلم که گفت: بزرگترین حسرتی روز قیامت آن بود که یکی بندهٔ صالح را به بهشت برند و خواجهٔ فاسق را به دوزخ.

بخش 2

بر غلامی که طوع خدمت توست

خشم بی حد مران و طیره مگیر

که فضیحت بود به روز شمار

بنده آزاد و خواجه در زنجیر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این متن، پارسایی به یکی از خداوندان نعمت برخورد می‌کند که بنده‌ای را با دست و پای بسته مجازات می‌کند. او به این شخص یادآوری می‌کند که این بنده، مخلوق خداست و باید از قدرت خداوند سپاسگزاری کند و نباید به او ظلم کند. پارسا هشدار می‌دهد که در قیامت عواقب این رفتار را خواهد دید و ممکن است شرمسار شود. او تاکید می‌کند که خدا بزرگ‌تر از اوست و نباید بنده‌ای را که به خدمت گرفته با خشونت و عدم محبت رفتار کند. در انتها، اشاره می‌شود که بزرگ‌ترین حسرت در قیامت زمانی است که یک بنده صالح به بهشت می‌رود و شخص فاسق به دوزخ، و این ظالمانه است که بنده‌ای در زنجیر و خواجه‌اش آزاد باشد.