نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

حکمت شمارهٔ ۷۱ سعدی

سعدی شیرازی / باب هشتم در آداب صحبت / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

بخش 1

حسود از نعمت حق بخیل است و بندهٔ بی گناه را دشمن می‌دارد.

مردکی خشک مغز را دیدم

رفته در پوستین صاحب جاه

گفتم ای خواجه گر تو بدبختی

مردم نیکبخت را چه گناه

بخش 6

الا تا نخواهی بلا بر حسود

که آن بخت برگشته خود در بلاست

چه حاجت که با او کنی دشمنی

که او را چنین دشمنی در قفاست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

حسود به خاطر نعمت‌های دیگران حسادت می‌کند و به بندگان بی‌گناه آسیب می‌زند. شاعر به مردی خشک و بی‌احساس می‌گوید که برای حسادت به دیگران هیچ دلیلی وجود ندارد، زیرا خود حسود در بدبختی به سر می‌برد. او تاکید می‌کند که نیازی به دشمنی با کسی که خوشبخت است نیست، زیرا آن فرد به خاطر حسادت و بدبختی خود در قفسی از دشمنی گرفتار است.