نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شعر ۱۳ - ایضا فی الغزل سعدی

سعدی شیرازی / قصاید و قطعات عربی / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن

إنْ لَم أمُتْ یَوم الوداعِ تأسفا

لا تَحسَبونِي فِي المَوَدَّةِ مُنصِفاً

مَن ماتَ لا تَبکُوا عَلَيهِ تَرَحُّماً

وَابکُوا لِحَيٍّ فارَقَ المُتَألِّفَا

يا طَيفُ إِنْ غَدَرَ الحَبِيبُ تَجانَبَا

بَينِي وَبَينَکَ مَوعِدٌ لَن يُخلَفَا

لَمّا حَدا الحادِي وَجَدَ رَحِيلَهُمُ

ظَفِرَ العَدُوُّ بِما يُؤَمِّلُ واشتَفَى

سارُوا بِأَقسَى مِن جِبالِ تِهامَةٍ

قَلباً فَلا تَذَرِ الدُموعَ فَتَتلَفَا

يا سائِلي عَمَّن بُلِيتُ بِحُبِّهِ

أَبَتِ المَحاسِنُ أَن تُعَدَّ وَتُوصَفَا

ماذا يُقالُ وَلا شَبِيهَ لِحُسنِهِ

لَو کانَ ذا مِثلٍ إِذاً لَتَألَّفَا

فَکَشَفنَ عَمّا في البَراقِعِ مُختَفٍ

وَتَرَکنَ ما تُخفي الصُّدورُ مُکَشَّفَا

هَل يَقتَنِعَنَّ مِنَ الحَبِيبِ بِنَظرةٍ

ظَمآنُ لَو شَرِبَ البُحَيرةَ ما اکتَفَى

أَوقَفتُ راحِلَتي بِأَرضِ مُوَدِّعٍ

وَبَکيتُ حَتّى أَن بَلَلتُ المَوقِفَا

مِنهُم إِلَيهِم شَکوتِي وَتَوَجُّعِي

ما أَنصَفُونِي وَلَم أَجِد مُستَنصِفَا

سَعدِي صَبرا فَالتَّصَبُّرُ لَم يَکُنْ

في العِشقِ إِلّا أَن يَکُونَ تَکَلُّفَا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساس عمیق جدایی و درد ناشی از فقدان معشوق می‌پردازد. شاعر ابراز می‌کند که اگر نتواند روز وداع به خاطر این جدایی بگریزد، نباید او را در عشق نسبت به معشوق نادیده گرفت. او اشاره می‌کند که بر مرگ کسی نباید گریه کرد، بلکه باید برای کسانی که همچنان زنده‌اند و از هم فاصله گرفته‌اند، اندوهگین بود. شاعر در توصیف معشوق می‌گوید که هیچ زیبایی قابل مقایسه با او نیست و تلاش می‌کند احساسات خود را به تصویر بکشد. او همچنین به سختی و تلخی جدایی اشاره کرده و می‌گوید که این عشق به صبر نیاز دارد، اما در واقع صبر در عشق به سختی قابل تحمل است و به نوعی نمی‌توان به آن رسید. این شعر نمودار عواطف عمیق و دشواری‌های عشق و جدایی است.