نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شعر ۱۶ - ایضا فی‌الغزل سعدی

سعدی شیرازی / قصاید و قطعات عربی

متی جمع شملی بالحبیب المغاضب

و کیف خلاص القلب من یدسالب

اظن الذی لم یرحم الصب اذبکی

یقایس مسلوب الفؤاد بلاعب

فقدت زمان الوصل والمرء جاهل

بقدر لذیذ العیش قبل المصائب

تجانب خلی والوداد ملازمی

و فارق الفی والخیال مواظبی

ولم اربعدالیوم خلا یلومنی

علی حبکم الا نأیت بجانبی

الیک بتعنیف اللوائم عن فتی

سبته لحاظ الغانیات الکواعب

لقد هلکت نفسی بتدلیة الهوی

و کم قلت فیما قبل یا نفس راقبی

اشبه ما القی بیوم قیامة

و سیل دموعی بانتثار الکواکب

و ان سجع القمری صبحا اهمنی

لفقد احبائی کصرخة ناعب

اری سحبا فی الجو تمطر لؤلؤا

علی‌الروض لکنا علی کحاصب

الام رجائی فیه والبعد مانعی

و کیف اصطباری عنه والشوق جاذبی

و من ذاالذی یشتاق دونک جنة

دع النار مثوای و انت معاقبی

عزیز علی السعدی فرقة صاحب

و طوبی لمن یختار عزلة راهب

و هذا کتاب لا رسالة بعده

لقد ضج من شرح المودة کاتبی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعری است درباره درد و جدایی از محبوب. شاعر از عواطف عمیق خود نسبت به عشق و دلتنگی صحبت می‌کند و به تأثیر جدایی بر قلب و روحش می‌پردازد. او به یاد روزهایی می‌افتد که با محبوبش بود و حالا احساس می‌کند از آن روزها فاصله گرفته است. در این شعر، اندوه و longing (دلتنگی) با تصاویری چون بارش اشک و زیبایی گل‌ها توصیف شده است. شاعر همچنین به تناقضات درونی خود اشاره می‌کند و از اینکه چگونه نمی‌تواند فراموش کند و در عین حال نمی‌تواند به عشق ادامه دهد، رنج می‌برد. در نهایت، او نشان می‌دهد که این عشق و جدایی آنقدر عمیق و پرمعناست که هیچ پیام دیگری بعد از آن نمی‌تواند احساساتش را منتقل کند.