نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شعر ۴ - فی الغزل سعدی

سعدی شیرازی / قصاید و قطعات عربی

تعذر صمت الواجدین فصاحوا

و من صاح وجدا ما علیه جناح

اسروا حدیث العشق ما امکن التقی

و ان غلب الشوق الشدید فباحوا

سری طیف من یجلو بطلعته الدجی

و سائر لیل المقبلین صباح

یطاف علیهم والخلیون نوم

و یسقون من کأس المدامع راح

سمحت بدنیائی و دینی و مهجتی

و نفسی و عقلی و السماح رباح

واقبح ما کان المکاره والاذی

اذا کان من عندالملاح ملاح

و لو لم یکن سمع المعانی لبعضنا

سماع الاغانی زخرف و مزاح

اصیح اشتیاقا کلما ذکرالحمی

و غایة جهد المستهام صیاح

ولابد من حی الحبیب زیارة

و ان رکزت بین الخیام رماح

هنالک دائی فرحتی، و منیتی

حیاتی، و موت الطالبین نجاح

یقولون لثم الغانیات محرم

اسفک دماء العاشقین مباح؟

الا انما السعدی مشتاق اهله

تشوق طیر، لم یطعه جناح

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان احساسات عاطفی و عشقی خود می‌پردازد. او به غم و شوقی که در دل دارد اشاره می‌کند و از عشق و اشتیاق برای ملاقات محبوب سخن می‌گوید. شاعر به توصیف لحظات دل‌انگیزی می‌پردازد که در آن عاشقان در کنار هم هستند و شراب عشق می‌نوشند. او به سختی‌هایی که از عشق ناشی می‌شود نیز اشاره می‌کند و بر این نکته تأکید دارد که عشق، حتی با تمام دردها و دشواری‌هایش، یک امر ضروری و زیباست. در نهایت، او عشق را همچون پرنده‌ای تشبیه می‌کند که برای پرواز به سمت محبوبش، نیازمند بال و پر است.