نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۰ سعدی

سعدی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

دنیی آن قدر ندارد که بر او رشک برند

یا وجود و عدمش را غم بیهوده خورند

نظر آنان که نکردند در این مشتی خاک

الحق انصاف توان داد که صاحبنظرند

عارفان هر چه ثباتی و بقایی نکند

گر همه ملک جهان است به هیچش نخرند

تا تطاول نپسندی و تکبر نکنی

که خدا را چو تو در ملک بسی جانورند

این سراییست که البته خلل خواهد کرد

خنک آن قوم که در بند سرای دگرند

دوستی با که شنیدی که به سر برد جهان

حق عیان است ولی طایفه‌ای بی‌بصرند

ای که بر پشت زمینی همه وقت آن تو نیست

دیگران در شکم مادر و پشت پدرند

گوسفندی برد این گرگ مُعَوَّدْ هر روز

گوسفندان دگر خیره در او می‌نگرند

آن که پای از سر نخوت ننهادی بر خاک

عاقبت خاک شد و خلق بدو می‌گذرند

کاشکی قیمت انفاس بدانندی خلق

تا دمی چند که مانده‌ست غنیمت شمرند

گل بی خار میسر نشود در بستان

گل بی خار جهان مردم نیکوسیرند

سعدیا مرد نکو نام نمیرد هرگز

مرده آن است که نامش به نکویی نبرند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به مسائلی چون بی‌مفهوم بودن دنیا و ناپایداری آن اشاره دارد. شاعر می‌گوید که نباید به وجود یا عدم این دنیا غم خورد، چرا که در نهایت همه چیز به خاک برمی‌گردد. او تأکید می‌کند که عارفان به ارزش‌های واقعی دنیا توجهی ندارند و برتری‌جویی و تکبر را مذمت می‌کند. همچنین به فانی بودن زندگی انسانی اشاره کرده و یادآور می‌شود که بهتر است انسان‌ها به ارزش لحظات زندگی توجه کنند. در نهایت، شاعر بر این نظر است که نام نیک و یاد خوب از فرد، او را جاودانه می‌سازد و در محافل زنده خواهد ماند.