نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۳ سعدی

سعدی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

نَه هَرْچِه جانِوَرَنْد، آدَمیَّتی دارَنْد

بَس آدَمی که دَر این مُلْک، نَقْشِ دیوارَنْد

سیاه‌سیمِ زَرْاَنْدودِه چون بِه بوتِه بَرَنْد

خَلاف آن بِه دَرآیَد کِه خَلْق، پِنْدارَنْد

کَسان، بِه چَشْمِ تو، بی‌قِیْمَت‌اَنْد و کوچَک‌قَدْر

که پیشِ اَهْلِ بَصیرَت، بُزُرْگ‌مِقْدارَنْد

بَرادَرانِ لَحْد را زَبانِ گُفْتَن نیست

تو، گوش باش که با اَهْلِ دِل بِه گُفْتارَنْد

کِه زینْهار به کَشّی و ناز بَر سَرِ خاک

مَرو که هَمْچو تو دَر زیرِ خاک، بِسْیارَنْد

بِه خواب و لِذَّت و شَهْوَت گُذاشْتَنْد حَیات

کُنون که زیرِ زَمین خُفْتِه‌اَنْد، بیدارَنْد

کِه اِلْتِفات کُنَد عُذْر کاین زَمان گویَنْد؟

کُجا بِه خوشِه رِسَد تُخْم کاین زَمان کارَنْد؟

هِزار جانِ گِرامی، فَدایِ اَهْلِ نَظَر

کِه مال و مَنْصَبِ دُنیا به هیچ نَشْمارَنْد

کِه را نَمی‌کُنَد این پَنْج روزِه دولَت و مُلْک

کِه بُگْذَرَنْد و بِه اَبْنایِ دَهْر بُگْذارَنْد

طَمَع مَدار زِ دُنیا سَرِ هَوا و هَوَس

کِه پُر شَوَد مَگَرَش خاک، بَر سَر اَنْبارَنْد

دُعایِ بَد نَکُنَم بَر بَدان که مِسْکینان

بِه دَسْتِ خویِ بَدِ خویشْتَن، گِرِفْتارَنْد

بِه جانِ زِنْدِه‌دِلان، «سَعْدیا» که مُلْکِ وُجود

نَیَرْزَد آن کِه وُجودی زِ خود بیازارَنْد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این اشعار به بررسی مفهوم انسانی و ارزش آدمی می‌پردازد. شاعر بیان می‌کند که نه هر موجود زنده‌ای دارای ارزش انسانی است و بسیاری از افراد در ظاهر به نظر می‌رسند که بی‌ارزش‌اند، در حالی که در واقع برای اهل بصیرت دارای شخصیت و اهمیت هستند. او به انسان‌ها هشدار می‌دهد که خود را در لذت‌ها و شهوت‌ها غرق نکنند و ارزش واقعی زندگی را درک کنند. همچنین تأکید می‌کند که دنیا و مظاهر آن زودگذرند و نباید به دنبال آن‌ها بود، زیرا واقعیات لایه‌های عمیق‌تری دارند که تنها به وسیله‌ی علم و بینش قابل درک هستند. در نهایت، شاعر به حیات معنوی و ارزش وجودی انسان‌ها اشاره کرده و چیزی را که به دیگران آزار می‌زند، ناچیز می‌شمارد.