غزل شمارهٔ ۲۴ سعدی
سعدی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
بیفکن خیمه تا محمل برانند
که همراهان این عالم روانند
زن و فرزند و خویش و یار و پیوند
برادرخواندگانِ کاروانند
نباید بستن اندر صحبتی دل
که بی ایشان بمانی یا بمانند
نه اول خاک بودهست آدمیزاد
به آخر چون بیندیشی همانند
پس آن بهتر که اول وآخر خویش
بیندیشند و قدر خود بدانند
زمین چندی بخورد از خلق و چندی
هنوز از کبر سر بر آسمانند
یکی بر تربتی فریاد میخواند
که اینان پادشاهان جهانند
بگفتم تختهای بر کن ز گوری
ببین تا پادشه یا پاسبانند
بگفتا تخته بر کندن چه حاجت
که میدانم که مشتی استخوانند
نصیحت داروی تلخ است و باید
که با جُلّاب در حلقت چکانند
چنین سَقمونیای شکرآلود
ز داروخانهٔ سعدی ستانند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این ابیات، شاعر به دعوت به ترک دلبستگیهای دنیوی و توجه به اصل و ریشه انسانها میپردازد. او میگوید که در زندگی، ما باید به رابطههایی که با دیگران داریم توجه کنیم، چرا که هیچ یک بدون آنها نمیتوانند باقی بمانند. توجه به اصل و فرجام زندگی نیز مهم است و انسانها باید قدر خود را بدانند. شاعر به زوال انسانها و گذر زمان اشاره میکند و یادآوری میکند که در نهایت، همه به خاک بازمیگردند، بنابراین درک حقیقت و واقعیت زندگی ضروری است. همچنین، او نصیحت را به دارویی تلخ تشبیه میکند که باید با شیرینی همراهی شود تا مؤثر واقع گردد. در نهایت، به این نتیجه میرسد که زندگی و شناخت خود از طریق تجربه و آگاهی به دست میآید.