نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۵ سعدی

سعدی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

هر که با یار آشنا شد گو ز خود بیگانه باش

تکیه بر هستی مکن در نیستی مردانه باش

کی بود جای ملک در خانهٔ صورت پرست

رو چو صورت محو کردی با ملک همخانه باش

پاک چشمان را ز روی خوب دیدن منع نیست

سجده کایزد را بود گو سجده گه بتخانه باش

گر مرید صورتی در صومعه زنار بند

ور مُرائی نیستی در میکده فرزانه باش

خانه آبادان درون باید نه بیرون پر نگار

مرد عارف اندرون را گو برون دیوانه باش

عاشقی بر خویشتن چون پیله گرد خویش تن

ور نه بر خود عاشقی جانباز چون پروانه باش

سعدیا قدری ندارد طمطراق خواجگی

چون گهر در سنگ زی چون گنج در ویرانه باش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به موضوع عشق و عرفان پرداخته و به ما می‌آموزد که باید نسبت به دنیا و مادیات بی‌اعتنا باشیم. شاعر از ما می‌خواهد که وقتی به یار و معشوقی آگاه می‌شویم، از خودبیگانگی رهایی یابیم و به حقیقت وجودی خود نزدیک‌تر شویم. او تأکید می‌کند که زیبایی ظاهری و مادیات ارزشی ندارند و باید به درون و باطن خود توجه کنیم. همچنین، زندگی عارفانه را بر زندگی ظاهری ترجیح می‌دهد و مراوده با معشوق واقعی را مهم‌تر از وابستگی به اشکال ظاهری می‌داند. در نهایت، شاعر به این نکته می‌پردازد که درون انسان، مهم‌تر از ظاهر و ظواهر است و گرچه مقام و ثروت ممکن است جذاب به نظر برسند، اما ارزش واقعی در عمق و معنای درونی است.