نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۶ سعدی

سعدی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ساقیا می ده که ما دردی کش میخانه‌ایم

با خرابات آشناییم از خرد بیگانه‌ایم

خویشتن سوزیم و جان بر سر نهاده شمع‌وار

هر کجا در مجلسی شمعیست ما پروانه‌ایم

اهل دانش را در این گفتار با ما کار نیست

عاقلان را کی زیان دارد که ما دیوانه‌ایم

گرچه قومی را صلاح و نیکنامی ظاهر است

ما به قلاشی و رندی در جهان افسانه‌ایم

اندر این راه ار بدانی هر دو بر یک جاده‌ایم

واندر این کوی ار ببینی هر دو از یک خانه‌ایم

خلق می‌گویند جاه و فضل در فرزانگیست

گو مباش اینها که ما رندان نافرزانه‌ایم

عیب توست ار چشم گوهربین نداری ورنه ما

هر یک اندر بحر معنی گوهر یکدانه‌ایم

از بیابان عدم دی آمده فردا شده

کمتر از عیشی یک امشب کاندر این کاشانه‌ایم

سعدیا گر بادهٔ صافیت باید باز گو:

ساقیا می ده که ما دردی کش میخانه‌ایم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان حال و هوای عاشقان می‌پردازد که در میخانه و خرابات حقایق زندگی را می‌جویند. شاعر از درد و رنج خود سخن می‌گوید و نشان می‌دهد که علیرغم دیوانگی و آشنایی با میخانه، از دانش و عقلانیت دور نیستند. به نوعی، او بر این باور است که رندی و قلاشی ممکن است نیکنامی دنیوی را تحت تأثیر قرار دهد، اما آنچه که در درون وجود دارد، ارزشمندتر است. او می‌گوید که هر دو گروه—دیوانگان و عاقلان—در پی یک واقعیت مشترک هستند و در واقع، همگی در جستجوی معانی عمیق‌تر هستند. در نهایت، شاعر با دعوت به نوشیدن باده، به زندگی و لحظه‌های گذرا اشاره می‌کند.