نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۸ سعدی

سعدی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

خداوندی چنین بخشنده داریم

که با چندین گنه امیدواریم

که بگشاید دری کایزد ببندد

بیا تا هم بدین درگه بزاریم

خدایا گر بخوانی ور برانی

جز انعامت دری دیگر نداریم

سر افرازیم اگر بر بنده بخشی

وگرنه از گنه سر بر نیاریم

ز مشتی خاک ما را آفریدی

چگونه شکر این نعمت گزاریم

تو بخشیدی روان و عقل و ایمان

وگرنه ما همان مشتی غباریم

تو با ما روز و شب در خلوت و ما

شب و روزی به غفلت می‌گذاریم

نگویم خدمت آوردیم و طاعت

که از تقصیر خدمت شرمساریم

مباد آن روز کز درگاه لطفت

به دست ناامیدی سر بخاریم

خداوندا به لطفت با صلاح آر

که مسکین و پریشان روزگاریم

ز درویشان کوی انگار ما را

گر از خاصان حضرت برکناریم

ندانم دیدنش را خود صفت چیست

جز این را کز سماعش بیقراریم

شرابی در ازل در داد ما را

هنوز از تاب آن می در خماریم

چو عقل اندر نمی‌گنجید سعدی

بیا تا سر به شیدایی برآریم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره امید و اعتماد به خداوند است. شاعر به بیان بخشندگی و رحمت خدا اشاره می‌کند و به رغم گناهانش، امیدوار است که درهای رحمت الهی به روی او گشوده شود. او از خداوند درخواست می‌کند که با لطف خود، او و بندگانش را در این دنیا و آخرت یاری کند. شاعر به یادآوری خلقت انسان از خاک می‌پردازد و می‌گوید که شکر این نعمت‌ها کار سختی است؛ چرا که ما فقط مشتی غباریم. او به غفلت‌های خود از یاد خدا در روز و شب اشاره می‌کند و از ناامیدی در روزی که از درگاه الهی طرد شود، می‌ترسد. در پایان، شاعر به شیدایی و عشق به خدا اشاره می‌کند و از شربت عشق الهی سخن می‌گوید که او را مست و بی‌قرار کرده است.