نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۵ سعدی

سعدی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

شبی در خرقه رندآسا، گذر کردم به میخانه

ز عشرت می‌پرستان را، منور بود کاشانه

ز خلوتگاه ربانی، وثاقی در سرای دل

که تا قصر دماغ ایمن بود ز آواز بیگانه

چو ساقی در شراب آمد، به نوشانوش در مجلس

به نافرزانگی گفتند کاول مرد فرزانه

به تندی گفتم آری من، شراب از مجلسی خوردم

که مه پیرامن شمعش، نیارد بود پروانه

دلی کز عالم وحدت، سماع حق شنیده‌ست او

به گوش همتش دیگر، کی آید شعر و افسانه

گمان بردم که طفلانند وز پیری سخن گفتم

مرا پیری خراباتی، جوابی داد مردانه

که نور عالم عِلْوي، فرا هر روزنی تابد

تو اندر صومعش دیدی و ما در کنج میخانه

کسی کآمد در این خلوت، به یکرنگی هویدا شد

چه پیری عابد زاهد، چه رند مست دیوانه

گشادند از درون جان درِ تحقیقْ سعدی را

چو اندر قفل گردون زد کلید صبح دندانه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از تجربهٔ یک شب در میخانه صحبت می‌کند، جایی که فضایی شاد و پر از عشق و خوشی حاکم است. او به تقابل دو جهان می‌پردازد: عالم روحانی و عرفانی در خلوت‌گاه‌های ربانی و دنیای شاداب و مفرح میخانه. وقتی ساقی در مجلس شراب به مهمانان سرو می‌کند، او با تندی به این مساله اشاره می‌کند که خودش از جلسه‌ای نوشیده که روشنایی‌اش از آتش شمع کمتر نیست. شاعر به جایگاه والای دل‌هایی که در یک‌دلی و وحدت با حق هستند، اهمیت می‌دهد و می‌گوید که آن‌ها خود را از افسانه‌ها و داستان‌ها فراتر می‌بینند. در ادامه، او به پاسخی از یک پیر خراباتی اشاره می‌کند که از حقیقت عالم آگاه است و در نهایت به نکته‌ای اشاره می‌کند که نور عالم علوی بر همه جا می‌تابد، چه در صومعه و چه در میخانه. این شعر تلاشی است برای کشف حقیقت و زیبایی در هر دو دنیای روحانی و دنیای مادی.