نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۴ سعدی

سعدی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

ای به باد هوس در افتاده

بادت اندر سر است یا باده

یک قدم بر خلاف نفس بنه

در خیال خدای ننهاده

راه گم کرده از طریق صلاح

در بیابان غفلت افتاده

خود به یک بار از تو بستاند

چرخ انصافهای ناداده

رنج‌بُردار دیو نفس مباش

در هوای بت ای پریزاده

دیدی این روزگار سفله نواز

چون گرفت از تو جان آزاده

چون تو آسوده‌ای چه می‌دانی

که مرا نیست عیش آماده

ملک آزادیت چو ممکن نیست

شهربند هواست بگشاده

لاف مردی زنی و زن باشی

همچو خنثی مباش نرماده

سعدیا تا کی این رحیل زنی

محمل از پیش نافرستاده

هر زمان چون پیاله چند زنی

خنده در روی لعبت ساده

بس که با خویشتن بگویی راز

چون صراحی به اشک بیجاده

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به چالش‌های انسانی اشاره می‌کند و از طرفی به وسوسه‌های نفس و تمایلات دنیوی می‌پردازد. او به مخاطب می‌گوید که در مسیر درست زندگی گام بردارد و از غفلت دوری کند. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که اگر کسی از راه راست منحرف شود، عدالت ممکن است او را به سختی دچار سازد. او همچنین از نداشتن آرامش و عیش واقعی در زندگی شاکی است و به تلخی‌های روزگار می‌پردازد. شاعر از کسی که مدعی مردی است اما در واقع ناتوان است، انتقاد می‌کند و از او می‌خواهد که از خواب غفلت بیدار شود و خود را به‌حال نرساند. در نهایت، او با تأمل به گفتگوهای درونی و احساساتش پرداخته و از بی‌چارگی خویش شکایت می‌کند.