نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷ سعدی

سعدی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

مقصود عاشقان دو عالم لقای توست

مطلوب طالبان به حقیقت رضای توست

هر جا که شهریاری و سلطان و سروریست

محکوم حکم و حلقه به گوش گدای توست

بودم بر آن که عشق تو پنهان کنم ولیک

شهری تمام غلغله و ماجرای توست

هر جا که پادشاهی و صدری و سروریست

موقوف آستان در کبریای توست

قومی هوای نعمت دنیا همی پزند

قومی هوای عقبی و ما را هوای توست

هر جا سریست خستهٔ شمشیر عشق تو

هر جا دلیست بستهٔ مهر و هوای توست

کس را بقای دائم و عهد قدیم نیست

جاوید پادشاهی و دائم بقای توست

گر می‌کشی به لطف وگر می‌کشی به قهر

ما راضییم هرچه بود رای رای توست

امید هر کسی به نیازی و حاجتی است

امید ما به رحمت بی‌منتهای توست

هر کس امیدوار به اعمال خویشتن

سعدی امیدوار به لطف و عطای توست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر درباره عشق الهی و خواسته‌های عاشقان از معشوق متعالی و حقیقت نهایی هستی است. در آن به این موضوع اشاره می‌شود که هدف اصلی عاشقان و طالبانی که حقیقت را جستجو می‌کنند، رسیدن به رضایت و دیدار خداوند است. هر جا سلطنت و قدرتی وجود داشته باشد، در پیشگاه حقیقت نهایی هستی گدایی بیش نیست. عارف و عاشق در تلاش است تا عشق را پنهان کند، اما شور و هیاهوی آن در همه عالم نمایان است. همچنین اشاره می‌شود که امید و انتظار ناخواندگان نقش مقصود، به  اعمال خود است، اما شاعر امیدش به رحمت و لطف معشوق و بی‌ ارزش بودن اعمال خویش است. در نهایت، شاعر به دو حالت محبت و قهر معشوق  اشاره می‌کند و با رضایت به هر شرایطی که او پیش می‌آورد، بیانگر محبت بی‌پایان عاشقانه‌اش است.