نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵ سعدی

سعدی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

دریغ صحبت دیرین و حق دید و شناخت

که سنگ تفرقه ایام در میان انداخت

دو دوست یک نفس از عمر برنیاسودند

که آسمان به سر وقتشان دو اسبه نتاخت

چو دل به قهر بباید گسست و مهر برید

خنک تنی که دل اول نبست و مهر نباخت

جماعتی که بپرداختند از ما دل

دل از محبت ایشان نمی‌توان پرداخت

به روی همنفسان برگ عیش ساخته بود

بر آنچه ساخته بودیم روزگار نساخت

نگشت سعدی از آن روز گرد صحبت خلق

که بی وفایی دوران آسمان بشناخت

گرت چو چنگ به بر در کشد زمانهٔ دون

بس اعتماد مکن کآنگهت زند که نواخت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی دوست‌داشتن و دوستی است که تحت تأثیر زمان و شرایط تغییر می‌کند. شاعر به یاد دو دوستی می‌آورد که به خاطر اتفاقات زندگی از هم فاصله می‌گیرند. او به بی‌وفایی‌های زمانه و نحوه‌ی تأثیر آن بر روابط انسانی اشاره می‌کند. سعدی به خواننده هشدار می‌دهد که به دوستی‌های ظاهری اعتماد نکند، زیرا زمان می‌تواند به راحتی آنها را تغییر دهد یا پایان دهد. در نهایت، او اشاره می‌کند که زندگی و روزگار بر آنچه ساخته‌ایم تأثیر می‌گذارد و آدم‌ها باید مراقب باشند که دل‌های خود را به راحتی نسپارند.